تبليغاتX
مسیحیت یهودی

جزوه هوای تازه (6)

تبيين نهضت توليد علم و آزاد انديشي  و جنبش نرم افزاري

 

آشنایی باچندتن ازمستبصران(اسلام آورندگان)اندیشمندمسیحی ودلایل اسلام آوردن انها

 

مطالبي ازقبيل اين جزوه را مي توانيد در اين آدرس  های اينترنتي پي گيري کنيد:

http://www.daneshpajooh.blogfa.com  ,

www.masiheyahoodi.blogfa.com ,

www.masiheyahoodi.parsiblog.com

 بسم الله النور، بسم الله الرحمن الرحیم

 بسیارند اندیشه وران نامدار و متفکری که از مسیحیت به اسلام گرویده اند.اینان پس از مدتی تدبر و مطالعه در آموزه های اسلام آن را به عنوان دین رهایی بخش و عاقلانه و عاشقانه پذیرفته اند.دلایل آنها را در چند گزینه می توان  خلاصه کرد: عقل ستیز بودن تثلیث مسیحی(سه خدا گرایی، سه اقنوم پرستی)، همراه بودن مسیحیت با سحر و کهانت و رازهای بسیار، عدم استناد محکم  انجیل، پربودن کتاب مقدس از تناقضات و ابهامات و نسبت های ناروا به ائلیای الهی، میراث غنی عرفان حماسی اسلامی و فرار از رهبانیت سکولار مسیحی، قوت آموزه های کلامی اسلامی، عمق معنایی و عقلی سنت های اسلامی، اجتهاد (خصوصا اجازه اجتهاد روشمند شیعی به تمام متفکرین مسلمان)، غنای عقلی-عرفانی قرآن و سادگی آن، حقیقت روشن اسلام، ژرف‏نگري و تعادل و منطق دین وشیوه زندگی اسلامی، جامعیت احکام و عقاید دین اسلام، ممزوج بودن دین و سیاست در اسلام، زدگی ار روشهای مادیگرایانه و ارزشهای اومانیستی غربی، ماهیت جهان شمولی فلسفه اسلامی، سیره و اخلاق ناب محمدی(صلی الله علیه و آله وسلم) ،شجاعت و فصاحت و خردورزی علوی(علیه السلام)، ایثار وفداکاری و حکمت حسینی(علیه السلام)، حکمت و مدیریت و ساست صادقانه امام خمینی(قدس سره الشریف)، ظلم ستیزی اسلام انقلابی مهدوی، پیروزی باور نکردنی انقلاب اسلامی ایران در برابر شرق و غرب کاملا مسلح و دارای امکانات وسیع، آگاه بخشی اسلام ناب و مبارزه با استحمار و استعمار و استثمار بشریت، جو معنوی و خالصانه اجتماعات دینی مسلمانان، مبارزه اسلام ناب با امپریالیسم رسانه ای و فرهنگی و نظامی، شیوه مباحثه آزادنه مسلمانان در عقاید دینی، دعوت به علم آموزی در اسلام و... . جالب است که این خصوصیات بیشتر در مذهب شیعه اثنی عشری یافت می شود و بسیاری از این مستبصرین به تشیع گرویده اند که در متن می اید. در این متن افرادی چون پروفسور حامد الگار آمریکایی و پروفسور روژه گارودی فرانسوی و کت استیونس (یوسف اسلام، خواننده شهیر انگلیسی) و هزاران اندیشمند دیگر مسلمان شده مورد بحث قرار نگرفته اند... 

پرفسور هانرى كربن  شرق شناس وفیلسوف و نویسنده مشهور فرانسوی(Henri Corbin)

پروفسور هانرى كربن شرق شناس مشهور فرانسوى از جمله اروپائيانى است كه در طى زندگى خود با حكمت شرقى آشنا شد، و به دنبال مطالعات و تحقيقات چند ساله خود به اسلام و ائمه اطهار(عليهم السلام) تمايل قلبى و يقين عينى و عقلانى پيدا كرد.وى پس از چندى كه با حكمت اشراق سهروردى آشنا شد توجه ويژه اى به ايران شيعى پيدا نمود چنان كه از غرب و هایديگر و استاد خود لويى ماسينيون دور شد. هانرى كربن در سال 1945 به ايران آمد و شاگرد علامه سید محمد حسین طباطبایی، فیلسوف صدرایی معاصر شد.

او به علت علاقه وافر خود به حكمت و عرفان ايرانى به تأسيس بخش ايرانشناسى فرانسه در مركز انجمن ايران و فرانسه پرداخت، هدف وى از ايجاد چنين مركزى انتقال ميراث عرفانى ايرانى به تمام علاقه مندان در غرب بود، وى در طى سالهايى كه در ايران به سر مى برد با انديشمندان شيعه به بحث و تبادل آراء و نظرات پرداخت و در 1324 هـ ش به دين مبين اسلام گرويده، شيعه اثنى عشرى را پذيرفته و از جمله نجات يافتگان شد.

 http://www.al-shia.com/html/far/4khavar/moshref/moshref6.htm

 

فیلسوف بزرگ معاصرعبدالواحد يحيى (رنه گنون)

عبدالواحد يحيى در پانزدهم نوامبر 1886 در شهر بلوئيس فرانسه به دنيا آمد.پدران او كاتوليك و فرانسوى بودند.تحصيلات ابتدايى را نزد خاله خود كه معلم بود گذراند و آموزش متوسطه را نيز در مدرسه اى دينى به انجام رساند در سال 1902 م به عنوان دانشجوى بلاغت شروع به تحصيل كرد.امّا در سال 1903 م تصميم گرفت در رشته فلسفه ادامه تحصيل دهد و در همان سال موفق شد گواهينامه فلسفه و ادبيات را اخذ كند.او به علت بيمارى از رشته رياضى انصراف داده و به تحقيق در نظرات مكتب روح گرايان جديد متمايل شد و توسط يكى از دوستانش با رهبران يك جمعيت سرّى كه با علوم باطنى و پنهان مشغول بودند آشنا شد در سال 1908 م دبير كنگريه فراماسونرى و روح گرايى شد و توسط عالم مالكى و شيخ الازهر در سال 1912 م به اسلام گرويد.سر انجام در هفتم ژانويه 1951 م از دنيا رفت.روز بعد بر اساس وصيت وى در مسجد سيدنا حسين(ع) بر جازه اش نماز خواندند و آنگاه پيكرش را در حومه كوه مقدم در گورستان درّ اسه به خاك سپردند.

 http://www.al-shia.com/html/far/4khavar/moshref/yahya.htm

 

فیلسو ف و نویسنده بلندمرتبه معاصر، فريتيوف شوان (Schuon Frithjof)

فريتيوف شوان (1) امروزه بزرگترين عرضه‏كننده آموزه‏هاى سنتى يا آن چيزى است كه حكمت‏خالده يا كليه نيز خوانده مى‏شود.آثارش، كه بيشتر در اصل به زبان فرانسه نوشته شده است، به اكثر زبانهاى اروپايى بويژه انگليسى، و نيز به اكثر زبانهاى كشورهاى اسلامى، مثل عربى، فارسى، مالايايى و اردو برگردانده شده و يكى از كتابهايش اصلا در هند منتشر شده است.تفكر او نه تنها در هر دو طرف اقيانوس اطلس بلكه در سرتاسر جهان، از مالزى تا مراكش، از جنوب آفريقا تا برزيل، از جمله اروپا و امريكاى شمالى شناخته شده است.با اين حال، درباره زندگى اين برجسته‏ترين معلم معنوى و عالم مابعدالطبيعه چيز چندانى نمى‏دانيم.او ترجيح داده كه دور از چشم مردمان باشد، در عين حال كه بيش از نيم قرن است كه آن حكمت‏سرمدى يا خالده را، كه در قلب هر دين معتبرى نهفته است و انسانها در طول قرنها و ميليونها سال كه از حيات انسان مى‏گذرد با آن زندگى كرده و مرده‏اند، با روشى بى‏نظير روشن كرده است.

گرچه با گذر سالها آثارش مخاطبان بيشتر و خوش‏فهم‏ترى پيدا كرده است، اما شوان شخصا بركنار و دور از دسترس مداقه عامه قرار گرفته و ترجيح داده تا چيزى درباره خويش ننويسد و همواره آنان را كه علاقمند به زندگى‏اش بوده‏اند به پيامش آن گونه كه در دستاورد غنى‏اش به صورت كتاب و مقالات آمده ارجاع داده است.بنابراين فراهم آوردن زندگى‏نامه‏اى مفصل از اين حكيم آسان نيست.

فريتيوف شوان در 1907 در شهر بازل (2) سوئيس در خانواده‏اى آلمانى زاده شد.پدرش موسيقيدان بود و او در حال و هوايى هنرى پرورش يافت.در محيط خانه علاوه بر موسيقى، هنرهاى ديگر بويژه ادبيات مورد توجه بود و در اين مرحله از زندگى‏اش بود كه اين استاد آينده مابعدالطبيعه و مطالعات تطبيقى اديان، نه تنها با ادبيات اروپايى، بلكه با ادبيات شرقى‏اى كه در آن زمان به صورت ترجمه در دسترس بود آشنا گشت.

اولين سالهاى زندگى شوان در بازل سپرى شد و همان‏جا به مدرسه ابتدايى رفت.پس از مرگ پدرش همراه مادرش كه اهل آلزاس (3) بود به فرانسه رفت و به تابعيت آنجا درآمد.از اين رو توانست‏بر زبان فرانسه و آلمانى مسلط شود و به همين دليل است كه او در عين حال كه زبان‏مادرى‏اش آلمانى بود و اولين كتابش، ( Leitgedanken zur Urbesinnung ) و نيز دو جلد كتاب شعر روز و شب و سولاميت (4) به زبان آلمانى نوشته شد، همه كتابهاى بعدى‏اش را به زبان فرانسه نوشت.دستاورد ادبى‏اش در واقع يادآور هم‏وطنش مايستر اكهارت (5) است كه هم به آلمانى و هم به لاتين، كتاب مى‏نوشت.انسان مى‏تواند در شيوه نوشتن و تفكر شوان، ويژگى مابعدالطبيعى زبان آلمانى و وضوح زبان لاتين را ببيند كه به خوبى در زبان فرانسه منعكس شده است.زبان فرانسه مهم‏ترين عامل انتقال ميراث لاتين به تمدن اروپايى بوده است.

شوان به نحو شاخصى، شاگردى پيش‏رس بود; چرا كه در اوان جوانى آثار عمده فلسفه آلمان را خوانده و درك كرده بود.بعلاوه، در خردسالى با آثار كلاسيك فلسفه غربى، بويژه گفتگوهاى افلاطون و نيز برخى از آثار كلاسيك مابعدالطبيعه و معنويت‏شرقى آن‏گونه كه در بهگودگيتا (6) و اوپانيشادها (7) آمده است آشنا گشت.نيز در همين سنين جوانى بود كه آثار رنه گنون (8) را كشف كرد; همان كسى كه مقدر بود كه بعدها در هنگام حياتش با او ملاقات كند و بيانش از معرفت‏سنتى را به صورتى بى‏سابقه ادامه و گسترش دهد.برخلاف آنچه از طريق اين منابع مى‏آموخت، دوره تحصيلات آموزشى سخت و خشك در مدرسه كه هم درذات و هم در روش ضد سنتى بود، چيز بيشترى براى عرضه به شوان نداشت و به همين دليل وى در شانزده سالگى مدرسه را ترك كرد و طبع خود را در طراحى آزمود.او به هنر بازگشت كه از كودكى بدان عشق مى‏ورزيد، اما هنوز در آن به مهارتى دست نيافته بود.اين فعاليت نمايانگر آغاز زندگى هنرى اوست كه سالها به موازات فعاليت عقلى ادامه يافت.زيرا شوان در عين حال كه عالمى مابعدالطبيعى است، نقاش و شاعرى برجسته نيز هست.

كمى پس از اين دوره فعاليت هنرى، شوان به ارتش فرانسه پيوست و يك سال و نيم در آنجا خدمت كرد.با پايان يافتن خدمتش، در پاريس رحل اقامت افكند و كارش را در طراحى ادامه داد.در عين حال شروع به آموختن زبان عربى در مسجد پاريس كرد و توانست‏ به تجربه دست اول هنر اسلامى و ديگر صورتهاى غير غربى هنر، كه هميشه بدانها عشق مى‏ورزيد و آن همه صفحات درخشان را در سالهاى بعد درباره آنها نوشت، دست‏يابد.موزه‏هاى غنى پاريس اين امكان را فراهم آوردند تا او از صورتهاى گوناگون هنر سنتى، از جمله هنر ژاپن كه عميقا آن را مى‏ستود، مطلع شود.

پاريس اين امكان را هم برايش فراهم كرد كه بيشتر با جنبه عقلى جهانهاى سنتى گوناگون آشنا شود، پيش از آن كه در 1932 عازم اولين سفرش به چنان جهانى شود.در آن سال او از الجزاير ديدن كرد كه مانند مراكش، در آن زمان هنوز شاهدى بر حضور پوياى زندگى سنتى بود.در آنجا، شوان اولين مواجهه مستقيمش را با جهان اسلامى تجربه كرد و توانست‏ به معرفتى عميق از سنت اسلامى، از درون دست‏يابد.اين معرفت نه تنها شامل هنر و تفكر اسلام بود، بلكه بويژه شامل بعد باطنى سنت اسلامى يا عرفان اسلامى مى‏شد.شوان بعدا حقايق عرفان اسلامى را به روشى خيره‏كننده، بر جهان غرب آشكار كرد.در آنجا توانست‏برخى از نمايندگان مهم زنده عرفان اسلامى، از جمله يكى از بزرگترين چهره‏هاى عرفان اسلامى معاصر، شيخ احمد العلوى، را هم ملاقات كند.برخى از زيباترين اشعار آلمانى شوان منعكس‏كننده تاثيرات عميق اين سفر بر اوست كه نه تنها سفرى ظاهرى، كه سفرى معنوى نيز بود.

شوان به اروپا برگشت; همان جا كه تواناييهاى معنوى و عقلى‏اش در اولين مقالاتش آشكار شدند.در 1935 به شمال آفريقا بازگشت و اين بار نه تنها از الجزاير، بلكه از مراكش نيز ديدن كرد.در 1938 براى سومين بار به شمال آفريقا سفر كرد.اين بار به مصر رفت و با رنه گنون ملاقات كرد و سالها با او مكاتبه داشت.يك سال بعد شوان تصميم گرفت از هند ديدن كند; كشورى كه سنتهاى حكمى‏اش از جوانى او را مجذوب كرده بود.يك بار ديگر در مصر توقف كرد و دوباره اوقاتى را با رنه‏گنون گذراند.آنگاه به هند رفت; هرچند كه به خاطر بروز جنگ جهانى دوم نتوانست زياد در آنجا بماند.

در نتيجه مجبور به بازگشت‏به فرانسه شد تا به ارتش فرانسه بپيوندد و در جنگ شركت كند.سربازان آلمان او را دستگير و زندانى كردند.اندكى بعد آلمانها تصميم گرفتند زندانيهاى آلزاسى‏الاصل را داخل ارتش آلمان كنند.شوان كه فهميد به زودى بايد در خط مقدم، به نفع آلمان بجنگد فرار كرد و به سوئيس رفت و در نهايت در همان جا ساكن شد و حتى تابعيت‏سوئيس را پذيرفت.

چهل سال بعدى زندگى شوان در سوئيس اكثرا در لوزان سپرى گشت.در آنجا بود كه در 1949 با يك خانم سوئيسى‏آلمانى ازدواج كرد كه تربيتى فرانسوى داشت.اين خانم عميقا علاقمند به مابعدالطبيعه و دين و نيز نقاشى بود.آنان همراه با هم گاه به گاه به مناطق دست نخورده آلپ سفر مى‏كردند; همان جا كه شوان بيش از هر زمان ديگرى در زندگى‏اش شكوه و زيبايى طبيعت‏بكر را تجربه كرد.آنان به ديگر كشورهاى اروپايى و نيز به مراكش سفر كردند.بعلاوه، در 1968 از خانه باكره مقدس نزديك افسوس (9) در تركيه ديدن كردند.

در لوزان بود كه شوان مهم‏ترين آثار عمده خود را به رشته تحرير درآورد.اولين كتابش به زبان فرانسه، وحدت (10) متعالى اديان بود.اين اثر بى‏درنگ او را يك حكيم و عالم مابعدالطبيعى بى‏نظير و معنوى‏ترين شارح آموزه‏هاى سنتى معرفى كرد.شوان با اين‏كه از منظر عامه دور بود، كسانى كه مجذوب زندگى باطنى و حكمت‏خالده بودند او را تا حد بسيار زيادى شناختند.بسيارى از چهره‏هاى فكرى برجسته شرق و غرب براى ديدار با او به خانه‏اش كه مشرف به درياچه ژنو (11) بود مى‏آمدند; در عين حال كه او مكاتبات وسيعى با مراجع معتبر و سالكان معنوى قسمتهاى مختلف جهان داشت.

شوان همواره عشق زيادى به سرخپوستان شمال آمريكا، بويژه آنان كه ساكن دشتها بودند، احساس مى‏كرد.چرا كه اصالت و شكوه سنت ازلى را در آنان مى‏ديد.در 1959 به اتفاق همسرش براى اولين بار به آمريكا رفت و با سرخپوستان قبيله سو (12) و كرو (13) در داكوتاى جنوبى و فونتانا ملاقات كرد.ملاقات دوم در 1963 بود.او و همسرش به عنوان اعضاى قبيله سو پذيرفته شدند و با برخى از مراجع معتبر و مهم سنتى، كه على‏رغم همه حوادث غمبارى كه بر آنان گذشته بود در ميان سرخپوستان آمريكا باقى مانده بودند، تماس پيدا كردند.عشق ويژه شوان به جهان سرخپوستان سنتى آمريكا نه تنها در بيان نافذش از تعاليم مابعدالطبيعى و جهان‏شناسانه آنان منعكس است، بلكه در نقاشى‏هايش كه زيبايى بى‏نظيرى دارد و اكثر آنها درباره سرخپوستان آمريكاست هم ديده مى‏شود.

به نظر مى‏رسد كه اين ديدارها از امريكا پيش‏درآمد آخرين مرحله زندگى شوان بوده است.زيرا در 1981 به آمريكا مهاجرت كرد.شوان در آمريكا به فعاليت‏هايش در زمينه فكرى و هنرى ادامه داد.از هنگامى كه ساكن آمريكا شد آثار عمده متعددى از قلمش تراويد، در عين حال كه فعاليتش را به عنوان نقاش ادامه داد.او علاوه بر زبان آلمانى كه زبان مادرى اوست‏با زبانهاى فرانسه، انگليسى، عربى و سانسكريت آشنايى كامل داشت و آثار خود را به سه زبان آلمانى، فرانسه و انگليسى نگاشته است.

اولين اثر شوان، كتاب «وحدت متعالى اديان‏» آغازگر مسير مشخص او در حكمت الهى است كه در 1948 در پاريس و در 1953 در لندن و سپس به شش زبان ديگر در مناطق مختلف جهان منتشر شد.اين كتاب در واقع‏نمايانگر اصول تفكر وى در باب اديان و شاهكارى بى‏نظير در اين باب است.مهم‏ترين آثار او پس از كتاب وحدت متعالى اديان، عبارتند از: چشم دل (14) (1950) عرصه‏هاى روحانى و امور انسانى (15) (1953) طبقات و نژادها (16) (1957) راههاى معرفت‏يا عرفان: حكمت الهى (17) (1957) مواقف حكمت (18) (1958) (1959) فهم اسلام (20) (1961) تصاوير روح (21) (1961) نظرى بر جهانهاى قديم (22) (1965) به دنبال آيين بودا (23) (1968) ابعاد اسلام (24) (1969) منطق و تعالى (25) (1970) اسلام و حكمت‏خالده (26) (1976) صدف و گوهر تصوف (27) (1980).

شوان علاوه بر اين كتابها، همكارى منظمى با دو نشريه «مطالعات سنتى (28) » و «مطالعاتى در مقايسه اديان (29) » داشته است و متجاوز از بيست‏سال مقالات او در اين نشريات چاپ مى‏شده‏اند.

فريتيوف شوان، كه پس از درآمدن به دين اسلام نام شيخ عيسى نورالدين احمد را براى خود برگزيد، در اولين ساعات صبح پنجم ماه مى 1998 در خانه‏اش در بلومينگتون (30) در ايالت ايندياناى امريكا درگذشت و در جنگلى نزديك محل اقامتش به خاك سپرده شد.

 http://www.al-shia.com/html/far/4khavar/moshref/frithjof.htm


.پی نوشت ها:

1.Schuon Frithjof .
2.Basle .
3.Alsas .
4.Sulamith .
5.Eckhart Meister .
6.Bhagavad- Gita .
7.Upanishads .
8.Rene Guenon .
9.Ephesus .
10....
11.Geneva .
12.Sioux .
13.Crow .
14.L|oeil du coeur .
15.Spiritual Perspectives and Human Facts .
16.Casts and Races .
17.Gnosis, Divine Wisdom .
18.Stations of Wisdom .
19.Language, of the Self .
20.Understanding Islam .
21.Images de L| esprit .
22.Light on the Ancient Worlds .
23.In Tracks of Buddhism .
24.Dimensions of Islam .
25.Logic andTranscendence
26.Islam and the perennial Philosophy .
27.Sufism, Veil and Quintessence .
28.Etudes Traditionells
29.Studies in Comparative Religion .
30.Bloomington .

 

 

پرفسورگری (محمد) لگنهاوزن (فیلسوف و نویسنده بزرگ آمریکایی)

دكتر محمد (گرى) لگنهاوزن در سال (1953م) در يك خانواده مذهبى (كاتوليك) در شهر نيويورك متولد شد و تحصيلات متوسطه را در دبيرستان كاتوليك گذراند.وى در دانشگاه ايالت نيويورك و پس از آن، در دانشگاه رايس، در رشته فلسفه به تحصيل پرداخت و موفق به اخذ مدرك دكترا شد.او هنگام تدريس در دانشگاه تگزاس جنوبى با دانشجويان مسلمان آشنا شد و بعد از تحقيق درباره اسلام، كه تقريباً سه سال به طول انجاميد، به آيين اسلام و مذهب تشيع گرويد و انجمن دانشجويان مسلمان را در آن دانشگاه تشكيل داد.

وى درباره اسلام چنين مى گويد: ببينيد وقتى من به اسلام و تشيع نگاه كردم اين طور نبود كه پاسخ تمامى سؤالاتم را در آنجا پيدا كردم.آن چيزى كه در اسلام بيش‏تر از همه براى من جاذبه داشت، اين بود كه چقدر اين دين از اين نوع سؤالاتى كه من در ذهن داشتم، استقبال مى‏كرد.من به راحتى مى‏توانستم افراد ديگرى را در اين دين بيابم كه با اين مسائل درگير بودند و تحقيقاتشان در راستاى پاسخ به همين سؤالات بود.اين ويژگى يك احساس برادرى در من ايجاد مى‏كرد.من در اسلام با اين مسئله روبرو نشدم كه كسى بگويد اشكال شما اين و جوابش هم اين است.اصلاً اين طور نبود.

براى مثال من سؤال مى‏كردم كه از عدالت چه مى‏فهميد؟ بعضى از مسلمانان مى‏گفتند: در روايت داريم كه امام على‏(ع) فرمودند: «عدالت بدان معناست كه هر چيزى در جاى خودش باشد» من سؤال مى‏كردم كه خوب اين جمله يعنى چه؟ اصلاً جاى هر چيز كجاست؟ و....آنها پاسخ مى‏دادند كه ما هم مى‏خواهيم بفهميم كه اين حديث به چه معنايى است؟ و چه ايده‏اى را مى‏توان از آن استخراج كرد.من فكر كردم كه اين روش تحقيقى خيلى خوبى است.يك نوع چارچوب كلى وجود دارد و محقيقين به دنبال پركردن اين چارچوب هستند.

آن چيزى كه براى من در اسلام جاذبه داشت، آن بود كه دعوت به تحقيقات بيش‏تر در تعاليم اين دين وجود داشت و در اين راه جواب آماده و حاضرى از قبل وجود نداشت.در مورد دين مسيحى، تجربه من اين بود كه چنين حالتى وجود نداشت و مسيحيت به سؤال‏ها اصلاً جهت نمى‏داد.آن‏هايى كه سنتى بودند مى‏گفتند كه جواب اين سؤال‏ها داده شده و اين پاسخ‏ها خيلى مشخص و روشن است. اما وقتى كه با بچه‏هاى مسلمان بحث مى‏كردم، مى‏ديدم كه اين‏جا يك جهتى وجود دارد.آنها با بررسى روايات جهت پيدا مى‏كردند و به همين جهت مى‏ديدم كه با بررسى بيش‏تر مسائل به پاسخ‏هاى روشن‏ترى مى‏رسند. از دیگر ادله اسلام اوردن او را می توان سرخوردگی او از مسیحیت محرف و خرافی و عقل ستیز فعلی شمرد. او خود می گوید که من ابتدا که جوابهای خود را در مسیحیت نیافتم و هیچ توجیه منطقی در تثلیث و سه خداپرستی نیافتم، بی دین و لائیک شدم و پس از آشنایی با تشیع توسط یکی از شاگردانم  و کار علمی وسیع چندساله به مکتب اهل البیت(علیهم السلام) راه یافتم. از آثار ارزشمند او می توان به ترجمه انگلیسی کتاب «آموزش فلسفه علامه مصباح یزدی» اشاره کرد که گام بزرگی در آشنایی غربیان با فلسفه صدرایی می باشد. او هم اکنون در موسسه آموزشی-پژوهشی امام خمینی(رحمه الله علیه) وابسته به حوزه علمیه قم، در کنار علامه مصباح یزدی، مشغول به تحقیق و تدریس می باشد.

http://www.al-shia.com/html/far/4khavar/moshref/legenhausen.htm

 

شهید دکتر ادواردو آنيلى (هشام مهدی عزيز      (Edoardo Agnelli

ادواردو آنيلى در 6 ژوئن 1954 م در كلينيكى در شهر نيويورك به دنيا آمد پدرش سناتور جيووانى آنيلى مالك گروه كارخانه هاى فيات و مادرش پرنسس مارال از شاهزاده هاى خاندان كارلوچى است .آنيليها يكى از خانوادهاى قديمى ايتاليا محسوب مى شوند و صاحب امتياز كمپانى فيات و باشگاه يوونتوس و دهها شركت ديگر مى باشند .او تحصيلات ابتدايى را در مدرسه سن جوزمى توريتو طى كرد سپس به كالج آتلانتيك در انگلستان رفت و پس از آن تحصيلاتش را در رشته اديان و فلسفه شرق در دانشگاه پرنيستون ايالات متحده ادامه داد و با اخذ درجه دكترا فارغ التحصيل شد.

دكتر حسين عبد اللهى فارغ التحصيل پليتكنيك ايتاليا بهترين دوست وى درباره او مى گويد:ادواردو از بيست سالگى اسلام را شناخته بود و به تمامى اديان آشنايى كامل داشت و درباره همه آنها تحقيق و مطالعه كرده بود.و از جمله افرادى بود كه از منبع قدرت وارد اسلام شد و در اين راه از طرف خانواده آنيلى با محروميتها، تهديدها و تحقيرهاى فراوانى مواجه شد.

ادواردو شيعه شدنش را اينچنين تعريف مى كرد:من وقتى بيست ساله بودم در نيويورك در كتابخانه قدم ميزدم كه چشمم به قرآن افتاد و شروع به مطالعه كردم و در همان جا احساس كردم كه اين كلمات نورانى است و نميتواند گفته بشر باشد و پس از مطالعه هاى مكرر به آن ايمان آوردم .او پس از شيعه شدن اسم خود را به هشام عزيز تغييرداد.دوستانش مى گويند او چنان با قرآن مأنوس شده بود كه در نيمه هاى شب با يك شمع به مطالعه قرآن مى پرداخت.وى در اواخر عمر خود تمايل شديدى براى آمدن به ايران داشت و معتقد بود با آموختن قرآن و زبان عربى در شهر قم مفاهيم قرآنى را بهتر درك خواهد نمود.

جسد بى جان او را در روز پنجشنبه 15 نوامبر 2000 م ساعت 30/10 صبح در بزرگراه تورينو ساوونا زير پل فرانكو رومانو پيدا نمودند و در روستاى ويلار پروزا (Villar Perosa) در مقبره خانوادگى آنيلى به خاك سپرده شد.یهودیان صهیونیست برای تصاحب ثروت شصت میلیارد دلاری پدرش او را شهید کردند و پس از مرگِ پدر ادواردو، ثروت کلانش به نوه دختری اش که از داماد یهودی خانواده بود، رسید.

http://www.al-shia.com/html/far/4khavar/moshref/moshref7.htm

 

پروفسور خالد بلانكين شيپ(از اعضای سابق کلیسای پروتستان امریکا)

پروفسور خالد بلانكين شيپ تا سال (1973م) عضو كليساى پروتستان در آمريكا بود و در اين سال به دين مبين اسلام مشرف شد وى در سال (1983م) فوق ليسانس خود را در رشته تاريخ اسلامى از دانشگاه قاهره دريافت كرد و در سال (1988م) توانست در رشته تاريخ كه يكى از رشته هاى خاورشناسى است از دانشگاه واشنگتن نائل به درجه پرفسورى PH.D شود .او در بخش اديان دانشگاه تمپل آمريكا عضو افتخارى بوده و به همراه پروفسور محمود ايوب كه سمت استادى در آن دانشگاه دارد دپارتمانى را با نام اديان شناسى تأسيس نموده اند كه درزمينه حديث، فقه، تاريخ و سيره پيامبران براى دانشجويان تدريس مي كنند .او درباره اسلام مى گويد: گسترش اسلام بسيار مهم است، زيرا اسلام دينى است که رستگارى ديگران را نيز مى خواهد .

http://www.al-shia.com/html/far/4khavar/moshref/moshref4.htm

 

 

خانم پروفسور ايوادو ويتراى ميروويچ(از اشراف زادگان فرانسه)

پدر پروفسور ميروويچ از اشراف زادگان فرانسه و مادر او اصالتاً اسكاتلندى است وى موفق به اخذ ليسانس حقوق و سپس دكتراى ادبيات از دانشگاه سوربن شده و رساله ى دكتراى او در باره «جلال الدين رومى و روابط روحانيت و شعر در جهان اسلام» بوده است.ايشان در سال 1963 به اسلام گرويدند و از موقعيت شايسته اى در محافل دانشگاهى فرانسه و به طور كلى در سطح غرب برخوردار بود.آشنايى نزديك وی با جهان اسلام، از هنگامى است كه او در فواصل سالهاى 1973 - 1969 به تدريس در دانشگاه الازهر پرداخت و سخنرانى هايى نيز در اغلب كشورهاى عربى از جمله كويت در سال 1971 ايراد نمود.
استاد ميروويچ در باره نخستين آشنايى خود با اسلام و مسلمان شدنش از طريق كتاب هاى اقبال لاهورى خصوصا كتاب «تجديد ساختار تفكر دينى در اسلام» و تأثير فلسفه پس از مدتها جست و جو و ناكامى در اديان مختلف گمشده خود را در اين فلسفه يافتم چرا كه نگرشى شمولى به جهان و بشريت داشت و اين ويژگى فلسفه اقبال و ماهيت جهان شمولى آن است .....ماهيت اسلام به تدريج برايم به عنوان حقيقت نخستين مجسم گرديد و موجب شد تا پس از سه الى چهار سال فراگيرى زبان فارسي، شناخت اسلامى ام افزيش يابد.از آثار او مى توان كتاب "چهره ديگر اسلام" را نام برد.

http://www.al-shia.com/html/far/4khavar/moshref/vitrai.htm

 

فلورز(از کشیش های بلند مرتبه مسیحی)

اين مرد بزرگ كه دين اسلام و مذهب شيعه را پذيرفته است مى گويد: عاملى كه مرا به ترك دين غربى خودم يعنى ارتدوكس و پذيرفتن يك دين شرقى يعنى اسلام فراخواند، زاييده عواطف و احساسات نبوده بلكه نتيجه مراجعات تفصيلى، تفكر عميق و اجابت نيايش ها و مطالباتم از جانب خداوند بوده است.من از آن دست جوانانى كه در آرزوها و عوالم خيالات و اوهام زندگى مى كنند نبوده ام بلكه با گذراندن دنيايى از تجربه به سن كهولت رسيده ام و بعد از انتصابم به مقام كشيشى مشاغل مربوط به كليسا را رها كرده و وقتم را به مراجعه بيماران و معالجه ايشان گذراندم و در اين دوره هم فرصتى براى وقوف بر اعمال فرقه ارتودوكس و ساير فرقه ها داشتم كه با كمال تاسف غير از ريا و عقائيد خرافى محض چيزى نديدم.

بنابراين، توسعه دين اسلام و صحت طبيعى و واقعى روش مسلمانان اثر نهائى خود را براى تصميم جازم من بر پذيرفتن اين دين گذاشت و من مصمم شدم كه تمام عاداتم به دين مسيحيت غربى را قطع كنم و اكنون تنها هدفى كه در زندگى مرا به خود متوجه كرده است، توفيق يافتن بر خدمت رسانى در راه خداوند يكتا كه مرا به ايمان موفق كرد بوده،و آرزويم سعى وافر در راه اسلام و مسلمانان به كمك الهى است.مرا خدمت گزارى كوچك در راه هدف پاك و بلند برادرى انسان ها در سايه ايمان به خداوند تعالى و در خدمت بشريت و زندگى اجتماعى بودن، به حساب آوريد .من اينجا اعلام مى كنم كه در اين كارم هيچ اكراهى و يا نفوذى و يا فشار خارجى وجود نداشته و اين تصميم در كمال آزادى و اراده شخصى من بوده است.او قبل از اين كه به اسلام بپيوندد كشيش بوده است و پس از گرويدن به اسلام كتابى نگاشته و به رئيس سازمان شيعه اماميه در لندن جناب سيد مهدى خراسانى ارسال مى دارد .

http://www.al-shia.com/html/far/4khavar/moshref/floz.htm

 

لرد هدلى:

يكى از شخصيتهاى برجسته انگليسى است كه اسلام آوردنش مورد توجه تمام محافل علمى و روشنفكر قرار گرفت.مخبر روزنامه ديلى ميل لندن بااو تماس گرفت و علت مسلمان شدنش را ازوى پرسيد.لرد در پاسخ گفت: بيش از هر چيز ابراز دشمنى كيش مسيحى نسبت به ساير مذاهب مسبب تغيير آئين من شده است.شما هرگز از يك نفر مسلمان نمى شنويد كه چيزى را كه مسيحيان در باره اديان ديگر مى گويند، او هم در باره ساير مذاهب بگويد البته ممكن است كه آنها از اينكه ديگران مسلمان نيستند خيلى غمگين باشند.پاكى و سادگى دين اسلام و آلوده نبودن آن به مطالب سرّى و سحرآميز و حقيقت روشن آن سبب شد كه به طرف اسلام بروم.

مهربانى و صداقت مسلمانان نيز خيلى بيشتر از چيزهايى است كه در اين باره ميان مسيحيان ديده ام يك نفر مسيحى معمولى ممكن است روز يكشنبه اعمال مذهبى را به عنوان يك عادتِ قابل احترام بجا آورد.اما همين كه يكشنبه تمام شد.مذهب را تا هفته ديگر كنار مى گذارد اما بر عكس مسلمانان هيچ تفاوتى بين يكشنبه و سايرروزهاى نمى گذارند و دائم در فكر اين هستند كه براى خدمت در راه خدا چه كارى انجام دهند.

http://www.al-shia.com/html/far/4khavar/moshref/moshref1.htm

 

آنتونيو دو ژزو یا على قلى ‏جديدالاسلام (كشيش و مستشرق و میسیونر بزرگ ‏پرتغالى‏الاصل)

نام آنتونيو دو ژزو كشيش ‏پرتغالى‏الاصل(نيمه دوم قرن هفدهم و نيمه اول قرن هيجدهم ميلادى) وعلاقه‌مند به فرهنگ شرقى، هر چند در زمره مستشرقان رسمى ثبت نشده‏ است، ولى وى شرق‏شناسى بود كه در عين علاقه به مسائل مربوط به شرق، به قصد تبليغ ‏دين مسيح در دوره صفويه به ايران آمد و پس از مدتى به اسلام گرويد و به على قلى ‏جديدالاسلام تغيير نام داد.او كتاب هايى در رد مسيحيت و تورات نوشت و از اعتقادات شيعى ‏دفاع نمود.وى كتاب هدايه الضالين و تقويه المؤمنين را درتبيين اعتقادات شيعى نوشت و در چهار بخش تنظيم كرد:
1
ـ رد اصول دين مسيحيت و اثبات اصول اسلام
2
ـ رد فروع دين نصارا و اثبات فروع اسلام
3
ـ اثبات پيامبرى و خاتميت
4
ـ اثبات امامت و مهدويت
وى رئيس پيشين دير آگوستين اصفهان بود وزندگانى وى بيشتر در روزگار شاه ‏سلطان حسين صفوى (1105ـ1135هـ.ش) سپرى شد.

http://www.al-shia.com/html/far/4khavar/moshref/moshref5.htm

 

 

دکتر شمس‌الدين واسيلينوف (زبان شناس و نویسنده و مترجم بلغارستانی)

دکتر شمس الدين واسيلينوف در سال 1962 در شهر صوفيا پايتخت بلغارستان به‌دنيا آمد و در سال 1989 از دانشگاه صوفيا در رشته زبان عربي در مقطع فوق ليسانس فارغ‌التحصيل شده سپس در دانشگاه صوفيا و دانشسراي عالي اسلامي به‌مدت 10 سال مشغول به تدريس زبان عربي گرديد و از سال 1999 ميلادى در دانشگاه مرمره استانبول در رشته تصوف و عرفان در مقطع دكتري به تحصيلات ادامه داد.
در سال 1992 مؤسسه خيريه مولانا جلال‌الدين رومي را با هدف نشر فرهنگ اسلامي به‌ويژه عرفان اسلامي و گفتگوي بين اسلام و ديگر اديان تأسيس كرد و در زمينه ترجمه كتب اسلامي تاكنون صحيفه سجاديه، دعاي كميل علي (ع) و تاريخ فلسفه هانري كربن را به زبان بلغارى به اتمام رساند و نيز ترجمه قرآن كريم به زبان بلغاري را تصحيح نمود.
وى به زبانهاي عربي، فارسي، تركي، انگليسى، فرانسوى، اسپانيولى، روسي و بلغارى آشنايي و تسلط دارد.او از كودكي به مسائل ديني همت گماشت و در حين تحصيل در دانشگاه صوفيه مطالعه قرآن كريم را آغاز كرد و اين امر تا مدت سه سال ادامه داشت تا اينكه در سال 1989 به دين مبين اسلام مشرف شد و به يقين كامل رسيد.وى خود در اين باره مى گويد: يقين دارم كه عنايت پيامبر اكرم (ص) و حضرت علي (ع) در پيدايش اين اعتقاد در من مؤثر بود.معتقدم كه ميراث اسلامي غني و گرانبهاست و اين گنجي بزرگ است و بر ماست كه از آنها درس بگيريم و اسرار پنهان آنها را كشف كنيم.

http://www.al-shia.com/html/far/4khavar/moshref/shamsoddin.htm

 

دکترعلى وياچسلاو پولوسين سرگييويچ (کشیش  و اسطوره شناس روسی)

على وياچسلاو پولوسين سرگييويچ در سال 1956 در روسيه متولد شد در سال 1979 دانشكده فلسفه و در سال 1984 مدرسه روحانى مسكو را به پايان رساند و در موضع «كليساى ارتدوكس روسيه و دولت در اتحاد شوروى در سال هاى 1991 – 1971» از تز دكتراى خود دفعا كرد.در سال 1995 از انجام وظايف كشيشى كناره گرفت و در مصاحبه با مجله مسلمانان (شماره 2،3 ماه مه - ژوئن 1999) به طور رسمى خود را مسلمان ناميد : من خود را پيرو قرآن مقدس و پيغمبر محمد (ص) مى دانم و به غير از خداى واحد و يگانه الله خداى ديگرى وجود ندارد و محمد (ص) فرستاده اوست.در فوريه 1999 از تز ديگر خود در موضوع «دياليكتيك افسانه و اسطوه شناسى» دفاع كرد.

http://www.al-shia.com/html/far/4khavar/moshref/sirgivich.htm

 

خانم دکترآن سوفى روآلد(محقق تاریخ ادیان)

خانم آن سوفى روآلد (Anne sofie roald) محقق رشته اديان در دانشگاه لوند سوئد در سال (1982م) به اسلام گرويد.او داراى درجه دكتراى تاريخ اديان است و رساله خويش را در باب جنبشهاى اسلامى در اردن و مالزى، بالاخص